قهرمان ميرزا عين السلطنه

1325

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

وجود سى چهل نفر است . قم يادم نرفته . اردبيل هم در مد نظر هست . اين‌دفعه به پاى قتل من ايستاده‌اند . من ديگر گول نمىخورم . اگر شاه نظم و امنيت را ميل داشت پس از فوت شاه شهيد چطور بود . كدام نقطهء ايران تا مدتى كه بودم مغشوش بود . سه ماه در غيبت شاه طهران و كل ايران را طورى نگاه داشتم كه دماغ يك نفر خون نيامد ، يك بىنظمى نشد ، بعد هم همانطور . آنچه نوكر همراه داشتيد بدون رنجش احدى و انزجار كسى منصب معين كردم ، شغل تعيين نمودم . تمام صاحب‌كار و مصدر شغل شدند . فقط براى اين‌كه وزارت جنگ را به فرمانفرما ندادم آن‌همه كارها كردند تا عزل شده دو سال قم ماندم . حالا كه امورات كلا مغشوش ، تمام ولايات بىنظم ، كليهء كارها را هم برده‌اند مىتوانم حرف بزنم ؟ امروز كه كارها به چنگ آنهاست مىتوانم بيرون بياورم ؟ روزى كه نبود و نداشتند ممكن نشد امروز مىشود ؟ حكيم الملك - وزير بقايا - عين الدوله اگر به خيال من بود حكيم الملك را همان تقرب شخص اعليحضرت و محرميت ، با آن مواجب و مرسوم زياد كه تعيين كردم كافى بود . ديگر اين‌همه شغل چرا . وزير بقايا همان وزارت بقايا كه تصويب كرده بودم كافى بود . ديگر حكومت يزد ، كارهاى ديگر ، ده ، ملك ، خانه ، قصر چرا ؟ براى عين الدوله هشت منصب معين كرده و بعلاوه آن حكومت مازندران را هم داده بودم . اين پسر همان پدر است كه منتهى آرزوى او حكومت همدان بود و هست . ديگر بيست منصب و آن‌همه مواجب و آن‌همه عطاياى سلطانى براى چه و قس على هذا شمرده است به آن زبان و بيان كه دارد . حالا كدام‌يك را درست كنم و كدام را مىتوانم بگيرم يا براى چه بگيرم . اگر خوب است باشد ، اگر بد است به من چه ربطى دارد . شاه بايد در فكر باشد . تا هستم به آن شرايط كه عرض كرده‌ام . اميدوارم بيشتر از اين خللى در كارها راه نيابد . وقتى كه رفتم هرچه مىشود بشود . به عالم من ربطى ندارد . امين السلطان صدراعظم آدم عاقلى است . مثل امين الدوله غرّه به فرمايشات شاه نمىشود كه آن به سرش بيايد . وانگهى پس از آن‌همه صدمه كه ديده به قول عوام اجارهء ميدان كه دو هزار تومان شده بود سى هزار تومان شود . عمل سيد ابراهيم منشى كه صد هزار تومان خورده بود منظم شود . چه كار به كار امير بهادر يا حكيم الملك بايد داشت كه دو مرتبه راه قم را گرفته و به آن صدمه و مرارت گرفتار شد .